برای اولین بار چندنظر از طرف بازدید کنندگان وبلاک یاد شهیدان و رزمندگان دفاع مقدس اندیمشک را در یک پست جدا  می گذاریم تا با اینکار عزیزانی تشویق شوند تا اگر مطلبی یا نوشته ای یا خاطره ای از این آیه های نورانی دارند برای وبلاک شهدای اندیمشک  و بنام خودشان ارسال نمایند.

اول –

جمعه 6 دی1392 ساعت: 19:28      توسط:سید

سلام ممنون
از اینکه این همه نام نورانی را در سایتتان زدید . تشکر می نمایم واقعا خاطراتی برایم زنده شد . از تک تک این اسما قشنگ و زیبا .
انگار همین الان بود بچه ها گفتند علیجان تو معبر افتاده . و پیکر مطهرش جا مونده و بچه ها برگشتن به عقب بیارنش .
الان چهر های نورانی شان جلو چشمم مجسم شده . لبخندهای علیجان ، علیمحمد، بردی ،عصاره و خبلی از نگینهای اندیمشک برای شادی روحشان صلوات .

دوم –

 یکشنبه 8 دی1392 ساعت: 22:16     توسط:محمدرضا زیوداری

با سلام 
در عملیات والفجر مقدماتی قبل از عملیات یک قبری کنار چادر های درست کرده بودیم بیشترین مقداری که در آن بودم از دو ساعت بیشتر نشد ولی به یاد دارم شهیدان خوانساری و مسعود اکبری بارها از شب تا صبح در آن خوابیدند و آرزوی شهادت کردند و به آرزوی خودشان رسیدند و چهره های نورانیشان کاملا مشخص بود .

سوم –

سه شنبه 10 دی1392 ساعت: 21:26     توسط:بسیجی پایگاه امام جعفر صادق

سلام و دورود خدا بر شهیدان و امام شهیدان
سلام یادت بخیر بهمن جان یاد شب و روزهای پایگاه امام جعفر صادق (ع) بخیر یاد عمو یار احمدی بخیر یاد شهیدان پایگاه بخیر /
یاد اون روزهایی که با منافقین در گیر می شدی و روشونو کم می کردی.
هرگز یادم نمی رود شب های جمعه با اون رادیوی کوچیک جبیبیت دعای کمل گوش می کردی در زیر درخت کنار مسجد و زار زار از خوف خداوند گریه میکردی . بهمن جان التماس دعا .


چهارم –


چهارشنبه 25 دی1392 ساعت: 12:50         توسط:جامانده

سلام
نام وبتون نام یکی از شهرهایی هست که وقتی دیدمش این اسامی رو در خود مستتر داشت و دلم رو برد اونجاها.
اندیمشک دزفول دهلران موسیان زبیدات دشت عباس و ...
خلاصه دلم یهو هوایی شد.
..................

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار
پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در
محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه
سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است

پنجم –

جمعه 27 دی1392 ساعت: 19:28             توسط:از حوالی زاگرس

 سلام
خواندن مطالب شما واقعا روح ایثار و مردانگی را در تک تک همه ما
بیدار میکند.
مطالب ارزشمند وبلاگ شما به راستی نه تنها یاد همه شهدا را در دلها زنده میکند،بلکه یاد آور این مطلب است که این شهر چه شیرمردانی را در خود پرورش داده که برای دفاع از سرزمین خود
جان خود را تقدیم مام میهن و اسلام نموده اند.
کاری بسیار قابل تقدیر و ستایش انجام میدهید خداوند باری تعالی با شهدا محشورتان گردانند.
اجرتان با سید و سالار شهیدان.
ممنون و سپاسگزارتم

+ جوان اندیمشکی در چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ -- 0:47 |

زندگينا مه شهيد  قاسم صارميان

شهيد قاسم صارميان در سال 1345 در خانوادهاي مذهبي و مسلمان به دنيا آمد او از همان اوان كودكي پدر خود را از دست داد واز نعمت پدر محروم شد . در دوران مدرسه با معلمين واولياي مدرسه رابطه اي خوب وصميمي داشت ودانش آموزي كوشا در مدرسه بود . اوقات فراغتش را بيشتر در بسيج ومسجد بود .

اخلاق و رفتار بسيار خوبي داشت وهيچ كس از او آزار نميديد . شهيد صارميان هم درس ميخواند وهم برا ي ابرار معاش جوشكاري ميكرد وكمك خرج خانواده بود . هميشه كارهاي شخصي اش را خود انجام ميداد وحتي لباسهايش را خود مي شست .

قبل از انقلاب در تظاهراتها همپاي مردم ودوشادوش آنان در صف اول جهاد ومبارزه بود ، امام راهمچون پدري پير ومهربان دوست داشت .پس از شروع جنگ راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد تا به فرمان پير مرشدش پاسخ گفته باشد. در جبهه آرپي چي زن بود ودر صف اول عاشقان . سرانجام اين بزرگوار در عمليات رمضان در سال 1361 در حاليكه تنها 16 سال از عمر شريفش ميگذشت با فرياد يا حسين (ع) به شهادت رسيد وپيكر پاك ومطهرش پس از 14 سال در سال 1375 به ميهن وآغوش شهرش انديمشك باز گشت ودر ميان جمعيت انبوهي از مردم شهيد پرور انديمشك به خاك سپرده شد

شهید قاسم صارمیان

نامه‏اي از شهيد قاسم صارميان      

سلام بر خانوادة عزيزم اميدوارم كه حال شما خوب باشد . و اگر حال شما خوب باشد . در اين جا حال من بهتر از خانواده شما است . اميدوارم آن نامة اولي بدست شمار رسيده باشد . امروز كه اين نامه را مي‏نويسم همة وسايلم را گرفته‏ام و اين شاالله تا بعد از ظهر ما در جبهه هستيم . از آن موقعه‏اي كه به جبهه اعزام شدم ، ما را به پادگان آموزشی و تا حالا تمام دوره‏ها را ديده‏ايم و امروز كه اين نامه را مي‏نويسم مي‏خواهيم به خط اول اعزام شويم كه تا دو سه شب آينده حمله‏اي در پيش است و ما در آن حمله شركت داريم به مادرم بگو كه ناراحت من نباشد ما خيلي جاي راحتي داريم ما را قسمت نگهباني كرده‏اند و من و چند نفر ديگر قسمت اركان هستم .  اركان يعني بردن مجروح و حمل شهيد و تخلية اسرا  و حمل مهمات و تداركات است كه ما پشت جبهه هستيم و موقعه‏اي به خانه بر مي‏گردم كه پايم به خاك بعثي بصره به خورد راستي فرمانده‏ حمله را تا رود خانة دجله طرح ريزي كرده‏اند گمانم  رودخانه‏اي كه حضرت عباس مي‏خواست مشكل آب را از آن پر كند كه دشمنان مشك  را سوراخ كرد . و نگذاشتند كه آب به ياران برساند حالا ما آن رود خانه را روي مسلمانان باز مي‏كنيم تا از آشاميدن آب سير شوند راستي دو تا از رفقاي منوچهر هم در اين حمله هستند . كه وقتي وارد شدند سراغ مرا مي‏گرفتند آنها را ديدم و خيلي خوشحال شدم سلام مرا به مادرم و تمام افراد خانواده برسانيد .

خداحافظ به اميد ديدار – دوستار شما قاسم صارميان

مشاهده عکسها                 مشاهده کلیپی از عکسهای وبلاک شهدای اندیمشک و دیگر عکس شهدا - گلیک نمائید

+ جوان اندیمشکی در یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۲ -- 0:11 |